تبليغاتX
تیه کال
 دل تنگ

 

دل آزرده ای تو نازنین، دلتنگ من

 

اشک حسرت ز تو باران غم از من

 

رفتی و گلایه میکنی بی انصاف

 

سوگ زنده در خزان کی کنم باور من

 

 

 

 

 

 

شمعي نيست، پروانه اي هم!

 

براي شمعداني خالي

 

چگونه مي شود قصه ي سوختن را گفت؟!

 

اين ثانيه ها ، اين ساعت ها، اين روزها هستند

 

که از جلوي چشمان من مي گذرند

 

و مرا به دست پاييز مي سپرند

 

اما تو نيستي، نمي آيي و من همسايه ي انتظارت شده ام...

 

 

 

 

|+| نگارش توسط مک در 86/08/20
 خانه خاموش دل

خیلی دلم میگره

اشعاری غمیگینی میخواهم

شعری که حرف منو بزنه

محبت و مهربانی تو

برای دل خاموش و گر گرفته

در انتظار است در این محبس

درها بازند و راهها بسیار

آدمها در راه روانند 

به راه خانه من یکی نیست

حرف منو تو یکیست فروغ

غزل های نوشته دل

برای  خاموشی من و تو ست

|+| نگارش توسط مک در 86/08/11  |
 شقایقم باش
 

خیلی سخته اما یک روز باید رفتنش را باور کرد

حالا باورم شده

برای خالی کردن دلم چی بگم

 

از چشم من افتادی نازنینم

دوستت ندارم دلم نمیخواد تو را ببینم

 

 آره تو میدانستی آمدنت با رفتنی همراه خواهد بود

من فکر میکردم آمدنت با وفا خواهی بود

حالا که بی وفا شدی

اینجوری به خودم تسکین میدم

 

من واسه اون کسی که دوست ندارم

نمی توانم شاخه گل بیارم

 

آره برو من دیگه بی خیالتم

 

 تو دیگه فرق کردی

 

اونی نبودی که میگفتی

 

من کسی رو میخوام که عاشق باشه

اول و آخرش شقایق باشه

 

حال خودم هستم و یک دنیا خاطره

اما خوب میدونم که هیچ وقت نمی بخشم

دلم را که ساده بود با تو

 

|+| نگارش توسط مک در 86/07/15  |
 عشق هستی من
 

  

دلشکسته ای میگفت عشق وجود ندارد

پرسیدم از نظر تو عشق چیست که عدم اون را باور کردی

 

گفت دوست داشتن چیزی یا کسی بطوری که به خاطر اون از خودت بگذری

 آن را از هر کی طلب کردم ندیدم

و هر کی از عشق گفت جز ریا نبود

 

گفتم عشق در جمع ریا کاران نیست و از آنها چیزی که ندارند طلب نکن

 

 

عشق يعني مستي و ديوانگي

 

عشق يعني با جهان بيگانگي

 

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 

عشق يعني سجده با چشمان تر

 

عشق يعني در جهان رسوا شدن

 

عشق يعني اشک حسرت ريختن

 

عشق يعني لحظه هاي التهاب

 

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 

عشق يعني قطره و دريا شدن

 

عشق يعني ديده بر در دوختن

 

عشق يعني در فراقش سوختن

 

 

 

|+| نگارش توسط مک در 86/07/05  |
 نماز عشق

 

 

 

 

نگاه سبز عشق تو باز به بلوغ ميرسه

 

سر سجاده شكر وقت قنوت ميرسه

 

ميشه بازم وضو گرفت از بارش شوق چشات

 

توي هزار ركعت عشق به جاي مهر

 

 سجده كنم رو شونه هات

 

با عشق ميشه دريارو به آتيش كشيد

 

از قلب چاك چاك كوير خنده نيلوفر شنيد

 

روي لباي مرده ها حرم نفس رو ميشه ديد

 

پريد با لْ تا به خود خدا رسيد

 

از سرزمين خورشيد رزهاي آتشي رو چيد

 

با دم مسيحايي عشق راز بهارو ميشه ديد

 

 

 

|+| نگارش توسط مک در 86/06/23  |
 من آمدم

سلام به همه دوستان خوبی که معرفتشون را در غیاب من نشون دادند

و سایر دوستان که مشغله کاری باعث میشه تا بشون سر نزنی به یادت نمی افتاند

این گل قشنگ را به همتون تقدیم میکنم

دلم برای بعضی ها حسابی تنگ شده بود

این هم تقدم به اون که فکر نکنم بدونه...

حتما تلافی مدتی که نبودم میکنم

منتظر بودم آمدی

در انتظار نمی گذارمت

                                           

|+| نگارش توسط مک در 86/06/03  |
 تقلب شیرین

 

 

در نظام آموزشي ما نمره جايگاه ويژه اي دارد

و اصول ياد گيري را به خود شخص و امتحاني كه بايد پس بدهد قرار دادند

كشورهاي ديگه چه ميكنند يا چه روش هايي دارند مورد تحقيق من قرار نگرفتند

مثالي جالب توجه درس خارجه كه عموماً انگليسي است مي باشد.

دانش آموز ما تا مدرك دانشگاهي مياد بالا اما هنوز نمي تواند دو جمله انگليسي با كسي حرف بزند.

در صورتي كه در اكثر كشورهاي همجوار ما فليم هاي انگليسي را با زبان اصلي نگاه مي كنند.

اين مورد را خودم ديدم كه كارگر بنگلادشي انگليسي را بخوبي حرف ميزد.

ساير دورس هم همينجوري

امتحان بده نمره بگير كتاب را بيانداز دور.

آلماي عزيز در آخرين پستي كه داشت اشاره اي به تقلب كرده بود

من را هم به ياد خاطره اي انداخت كه براتون ميگم. البته همگي ديگه ميدانيم تقلب براي چيه.

و اشاره من در اول مطلب هم ارزش گذاري به ياد گيري بود

اينكه چه جوري مبشه شيوه را عوض كرد به كارشناسان فن برميگردد.

 

اما خاطره

در يكي از دروس دبيرستان امتحاني بين 4 كلاس برقرار گرديد

با اينكه من 20 گرفتم اما مثل اينكه خيلي سخت بود كه همه افتادن .

قرار شد بجز 4 نفر كه يكيشون هم من بودم از بقيه امتحان مجدد بگيرند.

بعد از چند روز و موقع شروع امتحان توي حياط مدرسه چهره گرفته و در هم يكي از بهترين دوستانم را كه خيلي هم بهش مديون بودم را ديدم

گفتم چي شده اينقدر گرفته اي؟

گفت هر چي ميخوانم چيزي نمي فهمم.

يك ساعت ديگه هم امتحانه!

گفتم اين كتاب و دفتر را بذار كنار كه ديگه فرصت اين حرف ها نيست.

گفت چي كنم؟

گفتم من بجاي تو امتحان ميدم.

خيلي خوشحال شد گفت اگر من امتحان بدهم كه نمره نميارم. اگر هم گير افتادي با تو كه كاري ندارند.

قبول كردم و رفتم سر جلسه امتحان!!!

معلم تا من و ديد گفت تو چرا آمدي اينجا؟

گفتم دوست دارم مجدد امتحان بدهم.

با چهره اي پر از سوال گفت باشه موردي نداره.

نشستم يكي نگاهي به سوالات كردم و تند تند جواب ها را نوشتم .

و منظر ماندم تا چند نفر بروند برگه ها شان را بدهند و من هم برگه امتحاني كه نام دوستم بر اون نوشتم را لاي برگه ها بگذرم.

همينكه چند نفر بلند شدند كه برگه را تحويل بدهند من هم برگه را تحويل دادم و بيرون آمدم.

وقتي نمره ها را اعلام كردند و دوست خوب من هم 20 گرفته بود از خوشحالي او خوشنود بودم .

 

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

 

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

 

ویرانه دل ماست که با هرنگه تو

 

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 

 

 

 

می دونم چشمای تو مثل چشام مونده براه

 

بمیرم برای غمها توی اون چشم سیاه

 

دلمون گرفته مثل دمدمای هر غروب

 

دلمون داغه مثه هوای تبدار جنوب

 

اشکامون تو خلوتامون می چکن عاشقونه

 

چکنیم از رسم و آئین بد این زمونه

 

|+| نگارش توسط مک در 86/04/15  |
 ساحل فردای پاییز
 

من آخرين تلاش شب براي فردا شدنم

 

 يه بغض تردو ابريم درگير دريا شدنم

 

شونه اين ترانه ها پناه هق هق منه

 

كاش بدوني بدون تو دنيا به شكل ماتمه

 

عصراي پاييز ميدونن چقد بد حال و هوام

 

خوب ميدونن بدون تو خط ميكشم رو فرداهام

 

مثل شباي پاييزي پر شدم از نفسه عشق

 

تو قتل عام لحظه ها باز ميكشم نقشه چشم

 

با بارون تنگ غروب من هم ترانه ميشم

 

آواز هق هق سر ميدم پر از بهانه ميشم

 

تو كه تعبير بهاري واسه خواب رازقيها

 

تر كن از نم نم چشمات باز سراب عاشقيها

 

قد بكش ميون پاييز تا دل تنگ و صبورم

 

يخ غصه هامو آب كن له شده بي تو غرورم

 

 

 

 

 

گل قرمزبه خواست من براي تو

 

گل  رنگی خواسته تو به پای تو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نگارش توسط مک در 86/03/18  |
 گریه آتشین
 

 

اشكامو مينويسم روي سكوت لحظه ها

 

باز تو رو فرياد ميزنم تو غربت ثانيه ها

 

يادت شده نفس نفس غم پرسه تنها ييام

 

كاشكي به يادت بمونه كه تا ابد تو رو ميخوام

 

رفتي و برات شدم از همه غريبه تر

 

ديگه فايده اي نداشت هق هق و نگاه تر

 

 

به فكر گلدونا نباش كه اينجا بي تو سايه س

 

براي گريه هاي من هزار هزار بهانه س

 

خاطره ها رو مي پاشم روي آينه هاي عادت

 

تا هميشگي بمونه عطري از عشق و صداقت

 

كاشكي باز آبي ترين خنده شب مال تو باشه

 

گريه هاي آتشيم واسه ديدنت دعا شه

 

تن پوش لحظه هام بشه تا هميشه صداي تو

 

اوج ترانه هاي من غزل غزل چشماي تو

 

 

 

ميشه باز به تو رسيد با همين خيال شيرين

 

رد شد از قهر و گلايه پر كشيد از رو زمين

 

 

                         

|+| نگارش توسط مک در 86/02/20  |
 چی شده تنها نشستی
 

چی شده تنها نشستی

 مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده

نکنه تو هم غریبی

کاش می شد اشکاتو پاک کرد

بمیرم تو هم بریدی

چه تبسم قشنگی

وقتی به غمها بخندی

آخه ارزشی نداره

دل به این دنیا ببندی

نازنین دنیا همینه

اونکه خوب بود بدترینه

نکنه تنهات گذاشته

آخره عشقها همینه

میدونی چقدر عزیزه

قطره سپید شبنم

مثل اون اشکای نازت

رو تن گلهای مریم

نازنین خدا بزرگه

غم واز خودت جدا کن

کاشکي يه قاصدک بياد

منو از اينجا ببره

اينجا کوير عطشه

منو به دريا ببره

کاشکي که دستاي منو

يکي تو دستاش بگيره

کسي که غصه هاي من

پيش نگاهش بميره

کاشکي کسي بره سفر

دل منو خبر کنه

دل خراب و تنگمو

آماده سفر کنه

 

                                 

|+| نگارش توسط مک در 86/01/22  |
 سلام بر گل ها
 

   آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت

 در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

 خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد

 تنه ای بر در اين خانه تنها زد و رفت

        ********

مثل اين است كمي دلگيرم

گاه و بيگاه دلم مي گيرد

 راه سختي است رسيدن تا او من

از اين راه دلم مي گيرد

 دست من نيست كه پر بارانم

 خواه ناخواه دلم مي گيرد

        ********

 غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد

 خار خنديد و به گل گفت : سلام

 و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت

 ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود

 دستي بي رحمي آمد نزديک

گل سراسيمه ز وحشت افسرد

 ليک آن خار در آن دست خزيد

 و گل از مرگ رهيد

 صبح فردا که رسيد

خار با شبنمي از خواب پريد

 گل صميمانه به او گفت : سلام

|+| نگارش توسط مک در 86/01/09  |
 عید همتون مبارک در سال 1386

 

 

هفت سين عبارت است از

سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی .

اول خريد لباس عيد

دوم خانه تکانی يا رفت و روب

سوم سفره و ساعت تحويل سال

چهارم ديد و بازديد و گرفتن عیدی (اگر عیدی بدهی بد نیست.)

آخرش هم سيزده بدر

تا سال دیگر.


 

|+| نگارش توسط مک در 86/01/01
 به مناسبت پایان سال 1385
 

یه روزی قدرمو میدونی که دیره

روزی که کسی سراغت نمگیره

یه روزی می دونی من کی و چی بودم

یه روزی که از نبودنم غصت می گیره

باشه خوبم از کنارت ساده می رم

با وجودی که می دونم بی تو می میرم

به خدا قدرمو می دونی یه روزی

روزی که از تو جدا میشه مسیرم

 

 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...

همه جا بوی بهار میاید

فکر کنم دلیل عمدهاش تعطیلات باشه

من هم از این فرصت تعطیلی استفاده میکنم و یک مسئله با جایزه

براتون میزارم به ده نفر که تا یک هفته دیگه پاسخ درست بدهند

 

ده سکه طلا نیم بهار آزادی

 

  جایزه میدم

 

مسئله

سه دوست باتفاق قصد خرید ملکی را داشتند

هر نفر 2 دانگ از زمین

به بنگاه مراجعه میکنند

بنگاه دار مبلغ زمین را 300 هزار تومان تعیین نمود

دوستان هر کدام 100هزار تومان پرداخت نمودند

صاحب ملک متوجه میشود و به بنگاه دار می گوید ارزش زمین 250هزار تومان هست.

( چه مالک خوبی!)

باید 50هزار تومان را برگردانی

بنگاه دار پس از کسر 20هزار تومان هزینه بنگاه داری به هر نفر 10هزار تومان برمیگرداند .